الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

162

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى )

كردم ، وقتى امام صادق ( عليه السلام ) به مدينه آمدند ، خدمت ايشان هم رفتم و دوست داشتم همزمان از هر دو استفاده كنم و نزد هر دو حاضر مىشدم ، روزى امام صادق ( عليه السلام ) به من فرمودند : « من مردى هستم كه مردم با من رفت و آمد مىكنند در هر ساعتى از شب و روز مشغولم ، پس وقت مرا نگير و به نزد همان مالك برو و همانطور كه تا به حال آنجا بودى ، حال هم همانجا برو » . ( نظر حضرت تنبيه و توجه دادن او بوده كه دقت كن از كجا بايد توشه علم برگيرى ) . عنوان بصرى گويد ناراحت شدم و گفتم اگر در من خيرى مىديد مرا منع نمىكرد ، به مسجد و روضه رسول الله ( صلى الله عليه و آله ) آمدم ، و دو ركعت نماز گزاردم ، و از خدا خواستم تا قلب جعفر ( عليه السلام ) را به من منعطف نمايد و سپس به خانه بازگشتم ، و به درس مالك هم نرفتم ، زيرا حبّ جعفر ( عليه السلام ) در قلب من بود ، از خانه هم خارج نشدم مگر براى نمازهاى واجب ، بعد از مدتى صبرم طاق شده ، لباس پوشيده بعد از نماز عصر به درب خانه حضرت آمدم ، اجازه ورود خواستم ، خادم حضرت آمد ، گفتم با شريف ( مراد حضرت هستند ) كار دارم ، گفت مشغول نماز هستند ، در كنار درب خانه نشستم ، پس از مدت كوتاهى خادم آمد ، و گفت داخل شو با بركت خداوندى ، پس داخل شده سلام كردم ، جواب شنيدم ، فرمود بنشين خدا از تو درگذرد ، حضرت سر را به زير افكنده پس از مدتى سر برداشت ، و فرمود : تو پدر چه كسى هستى ؟ گفتم ابوعبدالله ( پدر عبدالله ) فرمود خدا اين كنيه را براى تو نگهدارد و ترا موفق گرداند ، اى اباعبدالله ، حاجت تو چيست ؟ ( در دل خود گفتم اگر در زيارت من غير از اين دعا هم نبود ، بسيار چيز زيادى به دست آورده‌ام ) سپس براى بار دوم سر را بالا آورده و فرمود ، چه حاجتى دارى ؟ جواب دادم ، از خداوند خواسته بودم قلب شما را بر من منعطف و از علم شما برخوردارم كند ، حضرت فرمود : اى اباعبدالله علم به تعلّم نيست ، نورى است ، در قلب كسى قرار مىگيرد خداوند متعال هدايت او را اراده كند . پس اگر قصد علم دارى اول در نفس خود حقيقت بندگى را طلب كن ، و سپس